تبليغاتX
××دختر مثبت××
آموزش های مفید برای اعضا

دیشب جناب آقای رییس جمهور طی سخنرانی در مورد بحران های اخیر فرمودند که ایشون خیلی خوشحالند که حتی (یک)نفر هم در این گرانی پیش آمده ،جنس را با اون قیمت نخریده اند!حتی یه نفر!!!

و اینکه  اگه مشکلات همین طور پیش بره ما تا ۳ سال دیگه( فلج )هستیم!!

و دیگه اینکه قراره یارانه هارو بردارند به جاش یه حساب برامون باز کنند پولشو بریزن تو حساب ما!!

و دیگه اینکه گرفتن مالیات از خر پول های کله گنده سخته!!و  از بین بازرس ها ممکنه یه ۲ نفر پیدا شه که  قانونو زیر پا بذارن .

البته باجناق ایشو ن هم(رحیمی مقدم) در یه شبکه ی دیگه میفرمودند که مردم از این آپارتمان نشینی خسته شدند....ما نیروهامونو آماده کردیم که مردم میخوان بیان تو پارک کسی مزاحمشون نشه...بهتره که مردم بیان تو پارک و برق های خونه هارو خاموش کنند که برق کمتری مصرف بشه!!!

به تازگی هم که دیه ی زن برابر مرد شده.....ما نمیدونیم واقعا اگه یه روز زدیم یه زنی رو کشتیم حرف قرآنو گوش کنیم و دیه ی خانم رو نصف بدیم یا حرف قانون تازه تصویب شده ی جمهوری اسلامی رو؟؟

در مورد بحران برق هم من هر چی فکر میکنم سر در نمیارم!! امسال  این همه برف اومد....خود تلویزیون هم که اعلام کرد ۸۶ درصد ریزش های جوی هدر میره....یعنی نمیشه ۲ تا سد اضافی بسازن ؟یعنی واقعا واسه این همه مشکل ،هیچ راه حلی بهتری پیدا نمیشه!؟؟

من که این روزا دارم شاخ در میارم!

از عجایب آخره زمونه دیگه!

به امید ظهورش

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 12:56  توسط بچه مثبت | 
 

ببخشید کسی میدونه اندازه ی این بسته ی ۱+۵ چقدره؟؟همین بسته که خاویار سولانا آورده ایران؟

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 13:2  توسط بچه مثبت | 
 

قبض آب و برق و تلفن ثابت و تلفن همراه و گاز و  عوارض  نوسازی خانه ،کم بود...یه قبض جدید هم در اومده که به منزله ی مشارکت شهروندان در عمران و نوسازی شهر میباشد!!!

قبض پسماند های شهری!!!!( گمونم همون حقوق رفتگراس که آخر ماه میان ماهانه میگیرن!!)

 

بخشی از ماده ۴ دستورالعمل نحوه ی تعیین بها خدمات مدیریتی پسماند شهری(تهیه شده توسط وزارت محترم کشور):

قبض صادره توسط مدیریت اجرایی پسماند است که مشخصات و میزان بهای اشخاص حقیقی یا حقوقی تولید کننده ی پسماند ها(آشغال ها) در آن درج شده!

بهای خدمات پرداختی توسط تولیدکنندگان پسماندهای عادی برای اماکن مسکونی طبق فرمول زیر محاسبه می گردد:

                       

عوارض نوسازی ملک مسکونی

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ           *              ۳۷۹۴۸۳ =بهای خدمات پسماند(آشغال)عادی مسکونی

متوسط عوارض نوسازی املاک مسکونی

 

 

البته چند وقت پیش دیده بودم یه آقایی اومده بود دم در ها ..تعداد کیسه زباله های جلوی درو تو ورقش وارد میکرد ها!!!(نمیدونم به این قضیه ربط داشت یا نه!!)....در هر صورت  هر چی خونتون بزرگ تر باشه اما هیچی هم نخورین در طول شبانه روز و آشغال نداشته باشین....پول قبضتون بیشتر میاد!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 14:17  توسط بچه مثبت | 
 

 

برادر و خواهری به اسم شهره و شهرام صولتی،بهترین ترانه های خوانندگان داخل کشور یا کشور های دیگر را که به زبان های دیگری خوانده شده و آنان را به شهرت رسانده،بدون هیچ خرجی،و یا پول دادن به شاعر و آهنگساز میخوانند و هیچ کس هم به آنها اعتراض نمیکند و به به و چه چه ها هم به پاست!

به تازگی هم آقای شهرام صولتی آهنگی به نام "گل گلدون من" را خوانده است که کمپلت از  روی آهنگ آقای( شاهرخ سالار) که در دبی زندگی میکنند ،خوانده شده و جالب اینکه خیلی هم گرفته! و کاملا به اسم خودش ثبت کرده !

آهنگ های دیگر دزدی آنها:آهنگ نانسی اجرم-آهنگ احساس رضا صادقی-چند تا از آهنگ های خارجی دیگر...

جالب اینجاست که با همین آهنگ ها هم کنسرت میگذارند و یه مشت گوسفند را دور خودشان جمع میکنند و پول تو جیبشان میکنند!  حالا چی بشه که گند کارشون در بیاد!

خجالت هم خوب چیزیه!

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 20:49  توسط بچه مثبت | 
 

فقط شصت و سه سال است که از جنگ جهانی دوم می گذرد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 12:48  توسط بچه مثبت | 
 

 

 

   

 

 

 

 

یک چیز جالبی که این چند روزه دیدم این بود که استادمون(خانم طیبه صفایی)به مجلس راه پیدا کردن!اصلا وقتی ایشون کاندید شدن من از تعجب دهنم باز موند!(تو دلم خندیدم که کسی که بهشون رای نمیده) اما دیروز اسمشون رو به عنوان نفر ششم لیست خوندن و وارد مجلس شدن!

وقتی یادم میاد که سر کلاس،کلاس رو هوا بود و بچه ها از پشت استاد یواشکی میدویدن بیرون و فقط یه دو سه نفر آدم(مثل من)،اون جلو میشستیم(از کلاس ۴۰ نفری)!! و درس گوش میدادبم،خندم میگیره!   آخر ترم هم نصف کلاس افتادن!! آخه مگه میشه؟؟! ایشون حتی نمیتونست کلاسو اداره کنه! اما حالا!

هر چند خانم مهربونی بود.. و من ،هم به خاطر بزرگداشت روز معلم و هم به خاطر نمره ی پانزده ای که به من دادن و (من فکر میکردم هجده نوزده  میشم)رفتم بهشون رای دادم!!!.

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 13:26  توسط بچه مثبت | 
 

 نصف  شب بیخوابی زده بود به سرم،گفتم به جای اینکه آهنگ گوش کنم بزنم رادیو ببینم چه خبره!

گوینده ی شبکه ی جوان با صدایی بسیار زیبا:خوب،عزیزانم....شنوندگان عزیز،خوشحالم که ساعت ۱:۳۰ بامداد با ما هستین،همین الان یه خانمی از تبریز تماس گرفتم گفتن دارن برنامه ی مارو گوش میکنن...ما خیلی خوشحالیم که ایشون دارن صدای مارو میشنون...خدا کنه ما لیاقت این همه محبت رو داشته باشیم!

بچه مثبت:به به!به به!

گوینده:حالا یه آهنگ گوش میدیم برمیگردیم!(آهنگ پخش میشه:ازم نخواه با تو بمونم....تو هیچی از من نمیدونی.....اگه بگم راز دلم رو....تو هم کنارم نمیمونی) که (۵۰ بار) این دو بیت خوانده  میشه!

 آهنگ تموم شد و رفتن تو استودیو:هی منتظر موندم،دیدم هیچ صدایی نمیاد!یه دفعه یکی از اون دور میدوید! گفت:خوب دوستان عزیز...ببخشید به خاطر این سکوت...من یه دقیقه و نیم خواستم برم بیرون ها...یه دفعه آهنگ تموم شد و من گفتم چون شما بفهمید من دارم میام و صدای سکوت نیاد ،گفتم صدا رو باز کنه! که صدای پام بیاد!

خوب دوستان...امشب یه ساک کتاب براتون آوردم که بخونم! از همه ی شاعر ها آرودم!خوب یه شعر هست از یه جوان خوش ذوق به نام خانم عرفان نظرآریا(یا یه همچین چیزی!!) ....که الان براتون میخونم ببینید چه شعر هایی سروده! حالا بریم یه آهنگ گوش کنیم بیایم اونو براتون بخونم!

آهنگ پخش میشه!و بچه مثبت منتظر شعر خانم عرفان!

برگشت به استودیو:خوب برگشتیم....بله گفتم میخوام شعر بخونم....بله...خوب....

بچه مثبت:جونم در اومد بخون دیگه!

گوینده:بله ...متاسفانه الان این شعرو نمیتونم بخونم...البته این یه دلیلی داره....یه دلیل رادیویی که نمیتونیم براتون توضیح بدیم! این شعرو میذاریم ۲۸ دقیقه دیگه میخونم براتون!

خوب:الان یه شعر از محمد علی بهمنی!......شعر خونده میشه:.(ها! به کجا میکشانیام  ای خوب من....ها! به پشیمانی نکشی ام ای خوب من!)و.....

بچه مثبت:اه.....بزنم یه موج دیگه ببینم چه خبره...

موج عوض میشه! آقای جاوید نیا و یه خانمی در حال هرهر و کرکر هستند.....

دوباره موج عوض میشه:صدای یه آقا پسر جوون میاد که میگه:میدونید...من خیلی فرزند خوبی برای مادر پدرم بودم...اما داداش بزرگم اینو نفهمید....من خیلی آدم عاقلی هستم،مثلا پریروز بابام داشت جیباشو میگشت،گفتم چیه بابا؟گفت:یه ۵۰۰۰ تومنی گذاشته بودم تو جیبم،حالا نیست!

منم زود یه ۵۰۰۰ تومنی در آوردم دادم به بابام،گفتم آره من اینو همین جا افتاده بود پیدا کردم.

بعد بابام به مامانم یواشکی داشت میگفت که چقدر این پسر هوای منو داره!

پسره گفت:اما متاسفانه نمیدونم چرا داداشم از خونه گذاشت رفت؟من زنگ زدم اینا رو به شما بگم!

مجری زن:حالا خبری ازش دارین؟

پسر:نه دیگه پیداش نکردیم!

بچه مثبت:آخه اگه شما آدم حسابی بودین که اون بدبخت از دست شما فرار نمیکرد!!!!

موج عوض میشه به همون موج اولی:خوب الان پایان برنامه است و شعرو که میشنوید به اسم جوجه تیغی با هم میشنویم از عرفان......

۲ بیت خوانده میشه و آهنگ پخش میشه....

بچه مثبت منتظر بقیه ی شعر....

صدای جدید میاد:سلام شنوندگان عزیز...با یک برنامه ی دیگه در خدمتتون هستیم!

بچه مثبت:یعنی اون تموم شد؟چرا خدا حافظی نکرد؟یعنی چی؟تموم شد واقعا؟!!!!

بچه مثبت:رادیو را  با عصبانیت خاموش میکند....میزنه آهنگ های گوشی.....آخی....خدا رو شکر....همون آهنگ های افسرده ی رضا صادقی .....وای خدایا شکرت!.......

نرووووو.....تو هم مثل من نمیتونی دوووم بیاری....نرو!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 21:17  توسط بچه مثبت | 
 

ای زن که دلی پر از صفا داری

از مرد وفا مجو،مجو،هرگز

او معنی عشق را نمی داند

راز دل خود به او مگو هرگز

                                                                    فروغ فرخزاد،زمستان ۱۳۳۳

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 13:16  توسط بچه مثبت | 
 

واقعا لازم شد که بیام این مطالب رو بنویسم.من واقعا متاسفم که میبینم یه سری آدم یه نفری مثل رضا صادقی رو اینقدر بزرگ کردن که بهش میگن سلطان! آخه سلطان کیه؟اون هم یه آدمیه مثل شما که فقط یه کم بیشتر از شما مخش کار کرده و یه لباس مشکی تنش کرده و یه عصای سیاه دستش گرفته تا از احساسات و عواطف شما به نفع خودش استفاده کنه و جیبش رو هر روز پر پول تر کنه   یادتون نره که خودتون اونو بزرگ کردین ولی حالا داره خوار و خفیفتون میکنه...مشکی ...مشکی...مشکی....! کی میگه آبیه رنگ صداقت ،مشکیه رنگ پلیدی؟ .....اگه مسلمون باشی می دونی که مشکی تو دین اسلام مکروهه. با اون آهنگ هایی که جز یاس و افسردگی و ناامیدی برای جوون ها هیچی نداره...یه مشت آدم عاشق شکست خورده ی بد بخت که از همه جا مونده و رونده شدن ،راه افتاده دنبال این آدم و سلطان سلطان میکنن،بیخبر از اینکه هر روز با این کارشون افسردگی و دلزدگی خودشونو از این دنیا بیشتر میکنن........آهنگ میخواین گوش کنین خوب گوش کنین...یه بار دو بار....نه اینکه اینقدر گوش کنین که از زندگی هم بدتون بیاد....ای عاشق های بیدل....بیاین و لباس مشکی و غصه رو از تنتون در بیارین...بیاین به نور الهی که سفید مطلقه بپیوندین...بیایید با تاریکی و سیاهی بجنگید...بیاین دست به زانو بزنین و اگه تو عشق شکست خوردین اونو سر آغاز زندگی نو بدونین و از جا بلند شین....اگه عزیزتونو از دست دادین،بدونین در جوار نور الهیه و رخت سیاهی رو در بیارین.من باز هم متاسفم که میبینم دختر خانم ها و آقا پسران ساده دلی رو که به یه آدمی که دروغ،نقل و نبات دهنشه،دل بستن و پس از مدتی میفهمن که اشتباه کردن و دوباره دلشکسته تر از قبل میشن....میگن ناامیدی گناه کبیره است،گناهیه که هیچ وقت خدا نمیبخشه...پس چرا آهنگ های ناامید کننده ی فردی رو گوش میکنین که برای شیطان خدمت میکنه ؟

هر وقت نور در مقابلتون قرار گرفت،سایه ی سیاهتون پشتتون قرار میگیره،....این سیاهی از نور و روشنی میترسه....پس بیاین دلاتونو روشن کنید تا نور خدا بهش وارد شه و رخت سیاهو از تنتون در بیارین.

سلطان واقی خداست نه شیطان

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 6:8  توسط بچه مثبت | 
سیزده بدر 87

 یاد و خاطره شان گرامی باد.

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 18:21  توسط بچه مثبت | 
 

دیروز بعد از چند وقت یه سری به کتابخونه زدم.....جاتون خالی....کتابخونه که نبود..سالن مد بود..قبلا ها دختر ها فقط مقنعه شون رو در میاوردن...دیروز که مانتو هاشون هم در اومده بود و چه لباس هایی!چه تیپ هایی!!لباس ها کوتاه تا دم ناف!شلوار ها دم باسن!.......مدل موها که دیگه هیچی! انگار همه از آرایشگاه در اومده بودن! من هی گفتم آخه مگه تو ندید پدیدی!خودت مگه چته؟اصلا به تو چه؟بشین کتابتو بخون!.........شروع کردم به خوندن.....هر کی از در وارد میشد،همه سر هارو بالا میکیردن و همه با هم  بهش نگاه میکردن! بعضی هاشون هم که هی از این ور سالن به اون ور سالن میرفتن.....به خودم گفتنم بسه....کتابتو بخون.....تو الان جلوی دوربین مدار بسته نشستی...فقط تو اون جلو تابلویی که داری بقیه رو نگاه میکنی! .........(آخه خودم دیده بودم یه مرده از طبقه ی پایین دوربین مدار بسته رو چک میکرد و کیف میکرد!)رفتم تو عمق درس......که یه دفعه یه دختره صدام کرد...گفتم بله؟گفت:ببخشید آینه داری؟........فکر کنم میخواست زیر ابروشو تمیز کنه ..آخه دستشو گذاشته بود رو ابروش!!!

مکان:تهران-کتابخانه ی عظیمی-روبه روی مجموعه ی شهید چمران-نرسیده به الهیه

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 20:56  توسط بچه مثبت | 
وزیر علوم ،تحقیقات،فناوری:

امیدواریم فارغ التحصیلان در انتظار مشاغل دواتی نباشند و خودشان ضمن کار آفرینی از دانشی که آموخته اند برای اشتغال خود و دیگران قدم بردارند!!!!(روزنامه ی بازار کار ۲۰ بهمن ۱۳۸۶)

 

حتما آقای وزیر...مشاغل دولتی مال شماها و فک و فامیل هاتون.

 

۲۲ بهمن ماه مبارک باد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 22:15  توسط بچه مثبت | 
۱/۹/۸۶

-زینگ.....

-کیه؟

-خانم اون ماهانه ی مارو بده...

-چند لحظه صبر کنید...بفرمایید...

-دستت درد نکنه خواهر..

۳/۹/۸۶

-زینگ....

-کیه؟

-خانم اون ماهانه ی مارو بدین

-آقای محترم من که ۲ روز پیش ماهانتونو دادم؟

-نه خانم به ما که ندادین...

-ولی ما دادیم ها ....حالا بفرمایین.....اینم مال شما

۱۰/۹/۸۶

-زینگ....زینگ....زییییینگ

-کیه؟

-خانم اون ماهانه ی مارو بده!

-آقا یعنی چی..امروز اومدی ماهانه بگیری؟ما ۲ بار ماهانه دادیم!

-نه خانم...به کی دادین؟اونا که رفتگر های اصلی نیستن...ما اصلیه هستیم!

۳۰/۹/۸۶

-زینگ...

-کیه؟

-خانم اون ماهانه ی ما رو بدین!!!

+ نوشته شده در  شنبه دهم آذر 1386ساعت 20:51  توسط بچه مثبت | 
 

 همه از مرگ می ترسن،من از نامرد!

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 22:1  توسط بچه مثبت | 
سلام.ای عزیزانی که از کشور های خارجی به وبلاگ من سر میزنید،لطفا یه فکری هم به حال ما هم  بکنید،یعنی اگه میتونید ،یه دعوت نامه ی چیزی بفرستین ما بیایم اون ور آب!

دستتون درد نکنه.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 23:0  توسط بچه مثبت | 
نمیدونم شما هم شنیدید یا نه.کشف آقای ایموتو رو که وقتی من شنیدم مخم سوت کشید.

اون کشف کرده که که کلمات،اصوات،موزیک،تصاویر و نجواها و از همه مهمتر افکار ما روی آب(ساختار کریستالی آب)اثر میگذاره و وقتی در کره ی زمین اتفاقی می افتد،آب اولین چیزی است که آن را شناسایی میکند و اطلاعات تازه به دست آمده را به ما انتقال میدهد.و این آب با بقیه ی آب های دنیا در ارتباط است!!

یعنی فکرشو بکنین...اگه تو خونه نشستین و دارین پشت سر یکی غیبت میکنین و یه لیوان آب هم دستتونه،این آب زود این اطلاعات رو جمع میکنه و به آب های دیگه مینتقل میکنه...در ضمن  دو سوم بدن ما هم  از آب تشکیل شده ..اینکه میگن دعا میخونن و به آب فوت میکنن و میدن طرف بخوره،واقعیت داره.

موضوعه دیگه اینه که شخص دیگری به اسم آقای دیوید بوهوم از نظریه پردازان کوآنتوم معتقده که هر بخشی از کاینات حاوی اطلاعاتی از تمام بخش های کاینات است.یعنی تمام اطلاعات کاینات شامل اطلاعات زمان گذشته و حال و آینده در وجود هر فردی،حتی در سلولی مجرد از جسمش وجود داره.

بقیه ی قضاوت پای خودتون...

مواظب آب های خونتون و آب های توی لوله کشی خونتون باشین!

زین پس به جای ضرب المثل (دل به دل راه داره بفرمایید:آب دل به آب دل راه داره!)

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مهر 1386ساعت 23:25  توسط بچه مثبت | 
دیروز ۳ نفر به خاطر من از محل کار اخراج شدند!

من مدرسه که بودم،همه ی معلم ها با من خوب بودند و بچه ها با من لج.حالا هم که رفتم سر کار ،رئیس از من راضیه و بچه ها با من لج.دیروز همه اعتصاب کرده بودند که یا جای ماست یا جای اون(یعنی من).رئیس هم گفته بود که هر کی ناراحته میتونه بره.و ۳ تا از بچه های با سابقه استعفا دادن رفتن!

تو این مدت من جز اجرای قانون کار دیگه ای انجام ندادم.برای همین هم ، خیلی براشون گرون تموم شده بود.هر چقدر هم که زیر آب منو زدن،نتونستند کاری از پیش ببرن،چون خدا با من بود.....

من یه درس بزرگ گرفتم و اون اینکه اگه نیتت پاک باشه برای هر کاری،دنیای بدی ها هم نمیتونه باهات مقابله کنه....و اینکه اونا به خاطر حسادت زیاد،همه چیزشونو از دست دادند.

من دیروز خدا رو دیدم...

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 14:55  توسط بچه مثبت | 
متن خبر:(شنبه ۳ شهریور ۱۳۸۶)-روزنامه ی بازار کار

اعلام خبر استخدام ۱۰ هزار نفر در آموزش و پرورش در هفته ی گذشته،باعث شد بسیاری از متقاضیان استخدام در شهرهای مختلف کشور از روز شنبه با درهای بسته در ادارات آموزش و پرورش مواجه شوند.بعد از ازدحام مردم در مقابل این ادارات،مسولان سازمان های آموزش و پرورش به رغم بخشنامه ی صادره با اظهار بی اطلاعی،اخبار منتشرشده را ناصحیح اعلام کردند!

 

حدود یکسالی  هست که از فارغ التحصیلیم میگذره،و تو این مدت خوب فهمیدم که همه ی این خبر ها کشکه و دروغی بیش نیست ،اما باز هم به خاطر اصرار بیش از حد خانواده به سمت آموزش و پرورش منطقه ی ۳ رفتم که تغییر جا داده بود.بعد از ۵/۱ ساعت سرگردانی،یه ورق کوچولو اندازه ی ۲ تا بند انگشت بهم دادن گفتن حالا بعدا  یه زنگی بزن،خبر دروغه....به دیوار هم زده بودن از تجمع بی مورد خودداری کنید.....مرده به من گفت :خانم دلتو خوش نکن!

خوب معلومه که دلمو خوش نمیکنم.اگه قرار بود دلمو به آدم های دروغ گویی امثال شماها خوش کنم باید تا الان کنج خونه از افسردگی میمردم....

حالا میدونم ۲۷ مهر یه دفعه میگن امتحان آموزش و پرورش به صورت باشکوهی برگزار شد!!!! حالا کیا امتحانشو دادن و چه موقع ثبت نام کردن؟؟!! دیگه خودتون بهتر میدونین....!!!

 

سخنی از امام علی (ع): دروغگو یک خیانت کار است.

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 13:52  توسط بچه مثبت | 
 

نمیدونم یادتون هست یا نه...اونایی که خیلی وقته وبلاگ منو میخونن یادشونه که من چند وقت پیش یه داستان افغانی تو وبلاگم نوشتم که خیلی گل کرد.بعد از اون من تصمیم گرفتم توی اون یه تغییراتی بدم و اونو به دست اندرکاران سریال باغ مظفر بدم چون به نظرم اومد سوژه ی جدیدی است،اون زمان نوشته مو بردم دم لوکیشن فیلمبرداری تا دست نویسنده هاشون برسونن،آدرسو تلفنم هم دادم. اما سریال باغ مظفر ۲ روز بعدش تموم شد و خبری نشد.اما حالا که شب ها دارم سریال طنز چهارخونه رو میبینم که آقای (محمدرضا آریان نویسنده ی سابق باغ مظفر و نویسنده ی کنونی سریال چهار خونه!) نوشته ی منو با یه تغییرات جزئی به اسم خودش نوشته و کلی هم گرفته،تا ته وجودم دارم میسوزم....فکر نمیکردم اینقدر نامرد و بی وجدان باشن که به همین راحتی نوشته ی کسی رو که باهزار امید و آرزو اونو نوشته و به دستشون رسونده بسازن و حتی یه تشکر خشک و خالی هم نکنن.

جالبیش اینه که همه میان میگن فلان جاشو دیدی؟چقدر قشنگ بود.

چه میدونم،دیدی رضویان چه خوب اون اهنگ افغانی رو خوند....منم هی میسوزم. بد بختی اینه که به هر کی هم که بگیم باورش نمیشه....

خیلی دزدی آریان....خیلی...

نمیدونم چرا هیچ کس جلوی این دزد هارو نمیگیره....

 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 0:32  توسط بچه مثبت | 
سلام پدر عزیزم:

 آه ای پدر من که هر وقت تو را دیدم یا در حال گوش کردن رادیو و اخبار بی بی سی هستی یا در حال لغت در آوردن از دیکشنری هستی یا در حال خوردن هستی...

آه ای پدر مهربان من که از محل کارت زنگ میزنی و میگویی فورا شبکه ی اول را بگیر، و وقتی من میگیرم،میبینم تشییع جنازه ی آیت الله مشکینی است و کانال را دوباره عوض میکنم...

آه ای پدر من که میتوانی پارتی من باشی و برایم کار جور کنی اما نمیکنی....

آه ای پدر من،من رو ببخش که بعد از ۱۰ روز تازه یادم اومد که روز پدر رو بهت تبریک بگم....و باز هم من را ببخش که مثل هر سال دوباره برات پیژامه خریدم....

 

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 15:34  توسط بچه مثبت | 
 وبلاگ قبلی من فیلتر شد و پس از کوشش فراوان یاران،آن را به ابن وبلاگ انتقال دادیم.خدا ازتون نگذره که اینقدر مردمو زجر میدین.
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 13:4  توسط بچه مثبت | 
بچه تازه عمل کرده وجای بخیه هایش دردمیکند):آی........مامان......گشنمه......

مادر:دهنتو ببند بچه

بچه:مامان خوابم میاد.....

مادر:گفتم سر و صدا نکن حوصلتو ندارم.

بچه:مامان جای بخیه ام خیلی درد میکنه.(مامان خوابم میاد)

 مادر:(حالا خوبه تازه از اتاق عمل درش آوردم ها.اونجا همش خواب بود!!!!!!!)مادر:میزنم تو دهنتا....بسه دیگه...(تق...تق)

بچه:آی...........ووووووووووووووووای...........

مادر:دختره ی پتیاره.همش گریه میکنه.خفه شو بچه.

بچه:

 

 

آخه مادر بی فهم و شعور.بچت از اتاق عمل در اومده ،نمی دونی اثرات داروی بیهوشیه که خوابش میاد.آخه نفهم.بچه رو چرا میزنی؟؟!

یکی نیست بگه آخه تو که خودت هنوز آدم نشدی ،واسه چی میخوای یه نفهم دیگه تحویل جامعه بدی؟؟؟

 

نوشته شده در تاریخ ۳۱/۳/۸۶

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 21:54  توسط بچه مثبت | 
چند روز پیش می خواستم برای ارتحال امام،سیاه تنم کنم.اما یادم رفته بود که ایشون خیلی وقته زنای ایرانو مشکی پوش کرده.

 

نوشته شده در تاریخ ۱۸/۳/۸۶

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 21:52  توسط بچه مثبت | 
امروز سرم خیلی درد میکرد.چایی نخورده بودم.رفتم سر کار.خلاصه گفتن بیا حقوقتو بگیر.خلاصه حقوقمو که گرفتم سر دردم خوب شد. خودم هم فکر نمیکردم اینقدر پولکی باشم! حالانمی دونم با حقوقم چی کار کنم.برم سهام بخرم یا بندازم تو کار برج سازی یا تلویزیون ۲۴ ساعته بزنم؟

 

خدایا شکرت

 

نوشته شده در تاریخ ۱۲/۳/۸۶

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 21:50  توسط بچه مثبت | 
 

آخه پدر بزرگ عزیز،مادر بزرگ عزیز.چرا وقتی که نوه تون به خاطر اینکه آلزایمر دارین،دلش به حالتون میسوزه و گوشی موبایل دوربین دارشو میده بهتون،ور میدارین، میرین میشینین تو پارک،به این و اون پز میدین؟ حالا بر فرض هم که پز دادی،دیگه چرا وقتی چشمتون نمیبینه و عینک با خودتون نبردین ،میزنین تمام فایل های گوشی رو delete میکنین؟حالا فایل ها رو هم delete کردین،چرا دیگه blootoothe گوشی رو میدین دست یه بچه که از اون ورا داشته رد میشده،روشن کنه؟!!!  عکس میفرستین واسه بقیه؟ اون وقت میگین چرا فیلم زهرا امیر ابراهیمی در اومده.

آخه شما که به تکنولوژی روز آشنایی ندارین،چرا این کارا رو میکنین؟؟خجالت داره واقعا.........

نوشته شده در تاریخ ۱۲/۳/۸۶

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 21:47  توسط بچه مثبت | 
 

خوب،من چند وقتیه که مشغول به کار شدم.از کارم هم راضیم!

اما من چند تا همکار دارم که یکی از اون دختر ها که خیلی خوشگله، روز اولی که دیدمش حالش خوب نبود،یعنی نشست رو زمین و اشک تو چشم هاش جمع شد.بهش گفتم چی شده؟گفت هیچی.دست و پام درد میکنه!منم براش یه آب قند درست کردم!

خلاصه هر چند روز یه بار این اتفاق تکرار میشد تا اینکه دیروز خیلی حالش بد شد.دوباره رفتم پیشش،گفتم باز چی شده؟گفت هیچی.چشم هاش قرمز شده بود.گفتم آخه یعنی چی؟گفت هیچی.فقط دلم میخواد سیگار بکشم الان!!!!

هیچی دیگه.......نگو خانم معتاده!هی پاهاشو می مالید!

اون یکی همکارم هم میگفت که من دیروز با دوستام کافی شاپ بودیم!گفتم خوب.حالا خوش گذشت؟گفت :نه! گفتم چرا؟گفت:آخه قلیوناش خوب نبود! گفتم مگه کافی شاپ قلیون داره!!! گفت :آره.کافی شاپ همه چی داره! اما هیچ قلیونی مثل قلیون خونه ی خود آدم نمیشه!!

به امید ظهورش!

نوشته شده در تاریخ ۱/۳/۸۶

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 21:45  توسط بچه مثبت | 
 

حتما با اسم آقای (احمد حلت) سردبیر مجله ی موفقیت آشنایی دارید،نمی دونم تا حالا به کنفرانس های ایشون رفته اید یا نه.اما من می خوام یکی از کنفرانس های ایشونو که درباره ی موفقیت شغلی بود براتون توضیح بدم:

 آقای حلت:دوستان و یاران صمیمی....حالتون چطوره؟

مردم:(در حالیکه با زور دستاشونو به هم می کوبن):عالیه..........یعنی دیگه ما خیلی تحت تاثیر کنفرانسیم.

  آقای حلت:دوستان....من می خوام امروز یک نمونه ی بارز یک انسانی رو که کار نداشته اما با خلاقیت خودش تونسته کار و بارش بگیره رو بهتون معرفی کنم.....این شما و این (علی واکسی.......)

علی واکسی روی صحنه میاد با یه( جعبه ای شبیه جعبه ی گیتار) با (کراوات )و (موهای ژل زده )و (تر و تمیز.)

 آقای حلت:ببینید دوستان......این شخص کار نداشته.اما خلاقیت به خرج داده، و از طریق اینترنت هر کس بخواد بهش ایمیل میزنه ،میره کفششو واکس میزنه........توجه کنید.......رمز موفقیت این فردو.....خوب....آقای علی واکسی در جعبه تونو باز میکنید ما ببینیم ؟؟

علی واکسی(در جعبه را باز میکنه): صدای آهنگ دیوونه دیوونه ی منصور به گوش میرسه....که وقتی برای مردم واکس میزنه مردم حوصلشون سر نره.

مردم ذوق میکنن و دست میزنن........ما هم مثل بقیه ذوق میکنیم.........

آقای حلت:دوستان....شما باید خلاقیت خودتونو به کار بندازید......اگه بیکارید ،برین یه جا بگید یه سال من براتون (مجانی) کار میکنم....برید مجانی کار کنید........روز اول بهتون فوت و فن رو یاد ندن.....روز دوم یاد ندن..بالاخره که یاد میدن.........!!

آقای حلت:دوستان..حالتون چطوره؟؟

مردم: عالییییییییییییییییییییییییه  !!!!!!!!!!!

----------------------------------یک ماه بعد-----------------------------------------------------------------

بچه مثبت: (ساعت ۱۱ صبح) الو....مجله ی موفقیت؟؟ سلام.ببخشید میتونم چند دقیقه با آقای حلت صحبت کنم؟

منشی: نه عزیزم......ایشون دیگه مشاوره نمی کنن. چی کارشون دارید؟

بچه مثبت:من یه کار واجبی دارم...می خوام با خودشون حرف بزنم.....به نفعشونه.

منشی:اگه کارتون خیلی واجبه،عصر ساعت ۵ تماس بگیرید.

بچه مثبت: (ساعت ۵).........الو میشه باهاشون صحبت کنم.خودتون گفتید ساعت ۵ تماس بگیرم.

منشی:من وصل میکنم.اما خانم.فقط ۱ دقیقه ها..بیشتر نشه.....ایشون تو جلسه اند.( البته از همون جلسه ها!)

بچه مثبت:الو آقای حلت؟سلام.خوب هستید؟

آقای حلت:سلام عزیزم.بگو قربونت برم.من تو جلسم ،زیاد نمی تونم حرف بزنم(خانم اون درو ببند..)

بچه مثبت:ببخشید شما تو یکی از کنفرانساتون گفتید  که اگه ما کار نداشتیم بریم یه جا مجانی کار کنیم تا فوت و فنو یاد بگیریم.با این حساب،من میتونم بیام تو (دفتر مجله ی موفقیت )براتون مجانی کار کنم؟

آقای حلت(در حالیکه جا خورده ولی به روی خودش نمیآره): قربونت برم عزیزم. این نظر لطفته که می خوای برای ما این کارو بکنی.خوب برو دفتر (فلان جامون) اونجا فرم پر کن.ما هر چند وقت یک بار استخدام داریم.

بچه مثبت:ببخشید.برای مجانی کار کردن هم باید فرم پر کنم؟؟!!!

آقای حلت:خوووووب......ا......نه.......اونجوری که نمیشه.......خوب..........ببین من تو جلسم عزیزم..... حالا شما برو فرمو پر کن.........

بچه مثبت: ممنون..... خیلی لطف کردین واقعا.(حالا شما حالتون چطوره؟؟) .

 نوشته شده در تاریخ ۱/۲/۸۶

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 21:42  توسط بچه مثبت | 
 

                           ایجاد دانشگاه کارآفرینی   =   ایجاد اشتغال برای جوانان این مرز و بوم

از جمله اشتغالات عمده و اساسی این مرز و بوم (شغل شریف پارکبانی) است که پس از ساعت ها شور و مشورت درباره آن ،در شورای شهر و شهرداری محترم ،این شغل به تصویب رسیده است.

از مزایای عمده ی این شغل،ایجاد درآمد برای لیسانسه های عزیز است که ۴ سال یا بیشتر در دانشگاه وقت خود را صرف تحصیل (علم و دانش) کرده اند.

دیگر مزیت آن کسب درآمد های مستقل است،بدین معنی که اگر بر حسب اتفاق یکی از شهروندان عزیز فراموش کرده باشد که برای پارک در گوشه ی خیابان ،در مدت زمان مشخص، باید پول پرداخت کرده باشد،برای جلوگیری از جریمه شدن،(درآمد مستقلی) توسط شهروند عزیز،به پارکبان تعلق میگیرد.

(البته جای تشکر باقیست،چون اکثر پارکبان های عزیز پول پارک را در جیب مبارک خود قرار داده و از این طریق به درآمد های نجومی  درطی ماه دست پیدا می کنند.)

البته گاهی اوقات برای شهروندان مشکلاتی هم پیش آمده و باید به ۲ پارکبان پول پرداخت کنند.

در هر صورت شهروندان ما بسیار شگفت زده و هیجانی شده اند که برای ایستادن در  هر قسمت از خیابان های تهران ،باید پول پرداخت کنند. و چه بسا در آینده ای نزدیک،شاهد پارکبان های پیاده رو،پارکبان های پارک،پارکبان های توالت عمومی،پارکبان های دانشگاهی،پارکبان های محل کاری،پارکبان های ورود به خانه و ... باشیم.

این است کارآفرینی مدرن و این است مزایای دست یابی به انرژی صلح آمیز هسته ای.

به امید موفقیت ایران زمین.

 

نوشته شده در تاریخ ۲۴/۱/۸۶

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 21:39  توسط بچه مثبت | 
اگر از زندگیتون خسته شدین.....

اگر هیچ راهی برای ادامه ی زندگیتون ندارید.........

اگر از فرط خود خواهی هیچ کسو قبول ندارید.............

اگر فکر میکنید که زندگی براتون بی معنیه......

اگر از درد های عضلانی رنج می برید....

اگر از فرط عشق به جان رسیده اید......

اگر می خواهید آینده ی زن و بچه تان تامین باشد......

اگر به دنبال خانه ی رویایی خود می گردید......

 

فرصت را از دست ندهید......

بهترین کتابی که من در طول عمرم خوندم رو شما هم بخونید و بعد از اون منو دعا کنید که این کتابو بهتون معرفی کردم. این کتاب ۴۳۰ صفحه دارد و به نظر من اصل کتاب از صفحه ی ۱۷۵ شروع میشه.............بخونید و لذت زندگی رو حس کنید:

کتاب زندگی پس از مرگ

نوشته ی مسیو لئون دنی

ترجمه ی عبدالمجید حکیم

 

نوشته شده در تاریخ ۱۶/۱/۸۶

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 21:35  توسط بچه مثبت | 
پست قبلی دروغ ۱۳ بود!!  ببخشید دیگه!

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 21:32  توسط بچه مثبت |